اسکندر مقدونی پس از قتل بیتیس، سردار هخامنشی و حاکم غزه، و شکست دادن اروندس، ساتراپ ارمنستان، راهی شوش شد. در شوش با هیچگونه مقاومتی روبرو نشد و ابولیتس، حاکم شوش، به ایران خیانت کرد. او پس از فتح شوش، حال تنها یک گام تا سقوط تختجمشید و تسلط کامل بر ایران فاصله داشت.
اسکندر که تا به اینجای کار مسیر سختی را برای تسخیر این پادشاهی پشت سر نگذاشته بود، با غروری بیحد به همراه لشکر زبدهاش به سوی پایتخت تاخت.
«من، اسکندر مقدونی، در کنار شما به تختجمشید خواهم رسید. از اینجا به بعد ارتش به دو بخش تقسیم میشود؛ بخشی از شما از طریق جاده جلگهای به سوی پایتخت میروید و دسته دیگر همراه من برای غافلگیری از مسیر باریک تنگه پارس پیش خواهند آمد.»
اما اسکندر نمیدانست چه سرنوشت شومی در انتظار اوست. آریوبرزن، سردار ایرانی، از هفتهها پیش برای او دامی بزرگ و خونین ساخته بود.